به وبلاگ از عشق چه خبر ؟ خوش آمدید
مدیریت وبلاگ را با ارایه نظرات و پیشنهادات خود در جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگ راهنمایی نمایید.
با آرزوی لحظاتی خوش و سرشار از شادمانی برای شما دوست عزیز .
»
جستجو
»
لوگوی همکاران
»
نظر سنجی
در این قسمت كدهای مربوط به قسمت نظر سنجی وبلاگ خود را قرار دهید
باتوام اي سهراب اي به پاکي چون آب يادته گفتي بهم : تاشقايق زنده ست زندگي بايد کرد نيستي ببيني که شقايق هم مرد ديگه با چي کسي رو دلخوش کرد يادته گفتي بهم: اومدي سراغ من نرم واهسته بيا که مبادا ترکي بردارد چينيه نازک تنهاييه تو اومدم آهسته ؤ نرم تر از يک پر قو خسته از دوريه راه خسته و چشم به راه يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار. فکر کنم شدم دچار تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه آره تنها باشه يارغم ها باشه يادته ميگفتي گاه گاهي قفسي ميسازم
سلامي دوباره خواهم داد
به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد به جويبار كه در من جاري بود به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند
به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من از فصل هاي خشك گذر مي كردند
به دسته های کلاغان
كه عطر مزرعه هاي شبانه را براي من به هديه مي آوردند به مادرم كه در آينه زندگي مي كرد و شكل پيري من بود و به زمين كه شهوت تكرار من درون ملتهبش را از تخمه هاي سبز مي انباشت سلامي دوباره
خواهم داد مي ايم مي ايم
با گيسويم : ادامه بوهاي زير خاك با چشمهايم : تجربه هاي غليظ تاريكي با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار مي آيم مي آيم مي آيم و آستانه پر از عشق مي شود و من در آستانه به آنها كه دوست مي دارند و دختري كه هنوز آنجا در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم