به وبلاگ از عشق چه خبر ؟ خوش آمدید
مدیریت وبلاگ را با ارایه نظرات و پیشنهادات خود در جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگ راهنمایی نمایید.
با آرزوی لحظاتی خوش و سرشار از شادمانی برای شما دوست عزیز .
»
جستجو
»
لوگوی همکاران
»
نظر سنجی
در این قسمت كدهای مربوط به قسمت نظر سنجی وبلاگ خود را قرار دهید
سلام عرض میکنم به همه ی دوستان گر چه کسی باقی نمونده و همه فراموشم کردن . اشکالی نداره واسه دل خودم مینویسم . بی اراده دستام شروع به نوشتن کرد . هیچ وقت اینجوری نبودم . بد جوری احساس دلتنگی میکنم . من تو زندگیم هیچ وقت نتونستم با هیچ کسی درد دل کنم . هیچ وقت چیزایی رو که تو گذشته از دست دادم رو نمی تونم فراموش کنم و همیشه حسرتشو میخورم . دوست خوبی که از دستش دادم و همش مقصرش خودم بودم و الانم مثل سگ پشیمونم و میگم یعنی میشه دوباره ...
ولی میدونم که دیگه هیچ وقت ...
نه هیچ وقت دیگه نمیبینمش . اصلا میدونم که فراموش شدم و از یادش رفتم .
میدونم که اون دیگه اصلا نمی خواد که اون روزا رو به یاد بیاره .
آخه اینو بعد چند وقت که خواستم برگرده از حرفاش برداشت کردم . ولی یه سوال برام موند که بعد از چندین ماه که بهش زنگ زدم دقیقا گفت که چند روزه که از هم جدا شدیم . چه طور میشه که فراموشم کرده باشه و به این خوبی تعداد روزایی رو که از هم جدا بودیم رو از یاد نبرده باشه .
بیشتر از یک سال میگذره . چه شب بدی بود . اون جدایی تلخ و جاری شدن اشکهاش . الان که دارم مینویسم اشک رو گونه هام جاری شده . چه قدر وعده ، وعید بهش دادم . میخواستم تک تک رویاهاشو برآورده کنم ولی الان نیست ...
از خودم بدم میاد آخه چه طور تونستم دل اون فرشته رو به درد بیارم . اون مثل یه گل بود که به دست من پژمرده شد . اسم گلم فرزانه بود که صداش میکردم ستایش . ستایش جان ازت معذرت میخوام . من تو این یک سال هر جور با خودم کلنجار رفتم نتونستم فراموشت کنم . یعنی میشه به وبلاگم سر بزنه . قبلا سر میزد ولی شاید دیگه همه رو فراموش کرده باشه و زندگی خودشو در پیش گرفته باشه .نمیدونم .....
میخوام بفهمه که چقدر دوستش دارم و منتظرم که به وبلاگام سر بزنه و تو قسمت نظرات نظر بده که دلخوش باشم گر چه این یه خیال خامه .
دنبال ستاره ای میگردم توی این غروب ، دنبال صدایی آشنا طنین یه سرود ، شاخه ی درختی که سر تعظیم اورد فرو ،عجل دست فرشته ی زیبایی رو ازم ربود .
امیدوارم هر جایی که هست زندگی خوبی داشته باشه و موفق و مؤید باشه.
سلام عزیزم . گوش کن به من ، اینبار . پرده ی آخر . پیشرو
پرده ی آخر این بازی شروع نشده پیداست ، دوزخ من و تو قبل از اون دنیا همینجاست . پاره کردم دفتر خاطراتمو تا که پاک شه خاطراتم ، من و تو واس هم نیستیم فکر نکن چشم به راتم . ارزش بیشتر گفته هام بود واست مثل الماس ، علت جدایی من و تو فقط باختن فرداست . تو هیچ وقت واس من نتونستی بشی ناجی سکوت ، هر وقتم شدی واسم واست بسته شد خطوط . روزامو شب کردی توی خوشی لحظه هات ولی واس اون شبای مجازی میموندم چشم به رات . بدی ازت زیاد دیدم ولی هنوز هستم آروم ، بودم تو شب غصه هات یه حس خوب مثه بارون . نگاهت پر از کینه بود توی تولد حرف ، برو که دیگه عشق واسه هیچ کدوممون نداره صرف . آره بهار بودی واسم ولی یه بهار زرد ، برو حالا وقتشه توام تو نبودم بکشی درد.
بودی عشق من ولی حالا از تو سرد شدم ، برو از پیش من که مثه یک برگ تو پاییزت زرد شدم . بودی عشق من ولی حالا از تو سرد شدم ، برو از پیش من که مثه یک برگ تو پاییزت زرد شدم .
چشات واسم مثه مورچه ست تو تار عنکبوت که توش اسیر شدم و راه نجات واسم نبود . واسه بردی که جلو من دادی بهت میگم تبریک چون که هنوز اونقدر محکم هستم که نشم تحریک . تولدت تو خونتون شاید شوم ولی مقدس بود ، چون وجود تو بود که تو دنیا دلمو ربود . حتی صورت فرشته ها ندارند زیبایی تو رو ، تو که رفتی از پیشم پس از ذهنمم برو . من دیگه هیچ رنگیو دوست ندارم چون تو همه رنگی ، شاید از پوست باشی لطیف ولی داری دل سنگی . حیف معصومیتم که میخواست وجود تو کاشکی تو قهرای تلخت میرفتم سراغ عشق نو . اشتباه کردم که نکشتمت تو شب خشم خودم ، که حالا از دست تو توی عاطفم کشته شدم . واسم سخته یاد آوری طعم بوسه هات ، عکستم پاره کردم که دیگه نکنم نگات .
بودی عشق من ولی حالا از تو سرد شدم ، برو از پیش من که مثه یک برگ تو پاییزت زرد شدم . بودی عشق من ولی حالا از تو سرد شدم ، برو از پیش من که مثه یک برگ تو پاییزت زرد شدم .
اون ماه عسل تلخم فراموش کن عزیز و با یاد آوری اون روزها دیگه واسم اشک نریز . نه خسته نشدم بلکه بردیم از تو ، حالا دیگه نه تو رو میخوام نه عشقای نو . مرور خاطرات تو واسم تلخ ولی خوندنیست ، جای زخم حرفات رو دلم تا ابد موندنیست . روز وداع امروز ، روز مرگ ثانیه ، تا همینجاشم که اومدیم واسه جفتمون کافیه . نذار که بیش از این عذاب بکشیم تو بغض سکوت ، واسه من و تو تا همیشه باشه بود و نبود . دلم یه آروم بود گریه ام بود تنها قضا ، تو سبب رویایی جز خواری چی اوردی برام
در نبود تو مثه لاک پشت قایم شدم تو خودم ، من دیگه دلم شکست پس نمیخوام حتی تو رم . برو ، ولی منو میبینی تو آسمون ستاره هات ، تو اصلا عشقو نمیشناسی کاشکی من بودم به جات .
بودی عشق من ولی حالا از تو سرد شدم ، برو از پیش من که مثه یک برگ تو پاییزت زرد شدم . بودی عشق من ولی حالا از تو سرد شدم ، برو از پیش من که مثه یک برگ تو پاییزت زرد شدم .
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
- 16:54 - نویسنده : محمد
i.M.i
قصه ي مرده
خاطره ات فراموش شد مردي تو رويا خوندم ازعشق بيصدا،شکسته دلم يه نگاه به چشات
اشکي ندارم که ديگه بريزم پشت سرت بودي واسم ،پس بگم به سلامت سفرت؟
فکر کردي هنوز هستم تو چنگ تو بازم اسير گفنه بودم که نرو عشقمو دست کم نگير
خودمو شکستم واسه تو،واسه نگات مثل تو زيادن مي افتن به پام جلو چشات
تنها تو دريا بودي تو موج عذابم تعبير يه ساحل نبودي پايان خوابم
رنگ خاموش و مي ديدي رو طرح لبم قلبم،تنم، تنها تو بودي باور غمم
نفرت و کينه ام و رو يخها تنها شب نوشتم عشق بودي تو قلبم،شدي اما اشک به چشم
خشم عشقمو نوشتم با يه جوهر مبهم سکوت مرگ زمان تو رو از يادم بردم
نابود کردي همه رويامو،تار وپودم طپش گورم،مونده روشن فقط شعله نورم
من رو با اون غرورت زدي شکستي،خنديدي جهنم رو با دست خودت حالا تو خريدي
گفتي که پشيموني،پريشوني،نمي دوني بخوني loveتو نمي توني بموني با من از
حالا که رفتي بايد اين قصه هم بات بميره فکر کردي رفتي ايمانم بغض ماتم مي گيره؟
هام هم به خوابت نميادtextديگه حتي رنگ رفت به باد قصه هات،اون نگات،اون صدات
خاطره ات فراموش شد مردي تو رويا خوندم ازعشق بيصدا،شکسته دلم يه نگاه به چشات
بعد من اشک و بايد مهمون چشمات بکني سکوت سرد و توي درد با کي قسمت مي کني؟
يادته گفتيم زندگي واسه ي ما مي خونه؟ نشد که نگاهمون وا نشه،گره بمونه
وفا نکردي چيزي نذاشتي برجا يه مشت خاطره همش هست خواب و رويا
خيره بود اون نگاهت به طرح خيالي من وقتي بوديم حس نکرديم،حالا دستها دورازهم
بودم به فکر تو،تو به فکر يکي ديگه همه حرفهات فريبه،چرا شدي توغريبه؟
رو ستون بي سايه ي هستي من نوشتم که چرا رفتي و شد تا آخرش اين سرشتم
آره بهشتم،گشتم،تو شدي فرشته ام اما رفته بودي من دنبال چي مي گشتم؟
بدون آهم تا آخر عمر گريبان گيرته آرزوم رفتنت به درک مرگ حقيرته
جبران مي کنم من اون همه زجرهاي تو رو سفرت به بينهايت اون بالين تهي رو
وقتي مي ري برو حتي بهم نگاه نکن بعد من حتي تو به خداهم وفا نکن
قصه ي دل کندن از تو انگار واسم مردن تو خوابه دل بستن به تو مثل بودنم با مرگ و باده
اينو بدون ديگه نمي شنوي از من صدا سپردمت به گور تاريخ بات کردم وداع
خاطره ات فراموش شد مردي تو رويا خوندم ازعشق بيصدا،شکسته دلم يه نگاه به چشات تو فرشته ي من بودي عشق و تو چشام مي خوندي نه هرگز،نمي خوام،ببيني تو چه آرامشي دارم اگه هم برگردي جايي نداري حالا يه ستاره است توقلبم
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
- 3:49 - نویسنده : محمد
از دنیا شاکی ام ، حتی از خانواده ام، از همه گله دارم چون که تک افتادم ، با من بد رفتارند ، همه بد گفتارند ، روز خوشی تمومه وحالا شب شد بازم ، حالا غم دارم ، به کی بگم بد شد حالم ، چرا باید بدی ببینم من از صبح تا شب ، اگه روی خوشی کسی داره من محتاجم ، تا یه لبخند ببینم و بعد خوش باشم .
نامردی و دو روئی و وعده های دروغی و ببینم بهشون بگم به من بد فحش دادند ، همه دور و وری ها خواستند به من پشت کنند ، چه جوری تو این جامعه میشه من رشد کنم ، من میرم میگم طاقت من تموم شده ، زندگی جهنم و ثانیه ها حروم شده، بهار من خزون شده ، من پرپر شدم ، تا ابد باید با مشکلات من سر کنم .
بازیو صفر هیچ من به زندگی باختم ، همه آرزوها یکی یکی بر باد رفت ، روی سرم خراب شده صد خروار غم ، روز خوشی تمومه و سر زد غم ، من خیلی بد کردم ، خراب شده حال و روزم ، فرصت تموم شد و باید توی تنهایی بسوزم ، چشم به در بدوزم ، یکی بیاد به سمتم اما همه به کمک هم درا رو به روم بستند ، از اون بهترین رفیق تا بدترین دشمنام به من کردند پشت تا نتونم بکنم من پیشرفت و رشد .
گره کردم مشتمو ، نگاه کردم پشتمو ، با خودم عهد بستم ببینند رشدمو ، هدفم این بوده که بنوشم من جام شراب ، اما چون شدم خراب ، واسه رسیدن به آبم میبینم تو رویام سراب ، نمیکنم من فرار از بازی روزگار ، حتی اگه بشم جلو همه ذلیل و خوار ، میرم من یه جای دور تا نباشه نوری که بکنه چشمامو کور ، من میکنم ظهور تا که نرم تو گور
امیدوارم که حالتون خوب باشه و مثل من نباشید که حالم خیلی گرفته است.
من چند وقته که نتونستم آپ کنم چون پول تلفن مون خیلی زیاد اومد و من دیگه اجازه ی کانکت شدن رو ندارم به خاطر همین این دفعه آپ من طولانیه .
در ضمن جدا از این مسائل چیزی تا کنکور نمونده پس باید این چند وقته همه چیز رو کنار بذارم تا به امید خدا نتیجه ی خوبی بگیرم و بتونم دانشگاه سراسری قبول شم
همچنین امیدوارم تمامی شما در زندگی موفق باشید و به هر چی که می خواهید و خوبه برسید
اگه تو نبودی دلم رو به چی خوش می کردم ؟ اگه تو نبودی چقدر می ترسیدم ، و همه چیز چقدر بیهوده بود.
به من بگو اگه تو نبودی به کی پناه می بردم؟ اون وقت نگاه غریبم تو این شب تنها ، تموم امیدم تو این دل شیدا ، به دستای کی خیره می موند؟
مهربون دوست داشتنی ، ای بالا ترین امیدواری زندگی ام ، اگه تو نبودی زندگی ام چه بی رنگ و بی معنی بود.اگه تو محرم شب های خلوت و سنگ صبور حرفهای نگفته ام نبودی ، سقف زندگی ام تا کجا تاب می آورد، قد صبوریم تا کجا رشد می کرد ؟
تو که اول و آغاز هر فکر قشنگی هستی که توی اندیشه ی من پا گرفته و زنده شده، تو که حتی خیال حضورت شکوه خیال انگیز یه رویاست، همون حضور عزیزی که وقتی یه نمه از عطرش تو ذهنم می پیچه مست و مدهوشم می کنه، واسه تموم عمرم. تو که بودنت یه دنیا صفاست. دوری از تو پر از ملاله و بدون تو موندن چقدر محال.
چقدر خوشحالم که تو را دارم، چه سعادتی که تو منو دوست داری و چه خوشبخت تر هستم که این خوشبختی رو درک کردم و فهمیدم.
وقتی تو هستی دلم قرص و محکمه، با همه ی مشکلات عالم اگه تو باشی دلم غصه نداره.چی می تونه منو بترسونه وقتی پشتم به تو گرمه. کی می تونه مثل تو آرومم کنه وقتی دلم تنگه؟ کی مثل تو محرم تنهاییم می شه؟
کی مثل تو این قدر بهم نزدیک بوده و هست؟کی میتونه مثل تو تسلی غصه هام باشه؟تموم خوشبختی های زندگی ام هدیه ایه که سرچشمه از تو داره .
تو سخت ترین لحظه های زندگی ام وقتی به تلخ ترین درد عمرم رسیدم، همون لحظه که درد تلخ شکستن یه دل شیشه ای رو چشیدم درست همون لحظه تو رو دیدم که نزدیک تر از همیشه تو قلب من نشستی.اگه تو نبودی تحمل سنگینی فصل های سخت زندگی منو به کجا می رسوند؟
چه لذتی داره! درک حضور تو مثه یه ظهور ابدی سایه به سایه چه لطفی داره حس همراهی تو لحظه به لحظه.
وقتی میبینم چتر حمایت تو روی سرمه اگه از آسمون سنگ هم بباره، آب تو دلم تکون نمی خوره و خیالی نیست ، چون تو ارزشمند ترین دارایی من ، بزرگترین نعمت زندگی من هستی، تو با منی
آیا می دانی هنگامی که به کسی غبطه می خوری ، از آن روست که دوستش داری ؟
آیا می دانی کسانی که تمام زندگی خود را وقف حمایت از دیگران میکنند خود نیازمند کسانی هستند که حمایتشان کند؟
آیا میدانی به زبان آوردن سه جمله ی زیر بسیار دشوار است:
از صمیم قلب عاشقت هستم ، متاسفم و مرا یاری کن . کسانی که این جملات را بر زبان جاری میسازند نیازمند یاری شما ستند و نیز احساس تاسف یا عشق می کنند. همواره آنها را را گرامی بدارید چرا که شهامت گفتن این جمله ها را داشته اند و در عمل نیز چنین هستند.
آیا می دانی و حفظ ارتباط با دیگران می کنند یا همواره دست یاری دیگران را می فشارند ، نیازمندند تا شما نیز با آنها ارتباط بر قرار کرده و در کشاکش درد یاریشان کنید؟
آیا می دانی کسانی که بیش از همه نیازمندتان هستند هیچ گاه آن را با تو در میان نمی گذارند؟
آیا میدانی وقتی کسی را یاری می کنی ، دیگران دوبرابر یاری ات می کنند؟
آیا می دانی بر روی کاغذ آوردن احساسات ، آسان تر از بیان رو در روی آن ها ست؟ اما آیا می دانی بیان رو در روی احساسات از ارزشی دو چندان برخوردار است؟
آیا می دانی که خود در تحقق بخشیدن به رویاهایت توانا هستی ؟ رویاهایی همچون عاشق شدن ؛ ثروتمند شدن ؛ دستیابی به سلامت کامل ، اگر وتنها اگر به تحقق شان ایمان کامل داشته باشی . اگر حقیقتا از این اصل آگاه بودی ، از این که چه کارهایی را می توانستی انجام دهی سخت متحیر می گشتی!
اما همه ی آنچه را که گفتن باور نداشته باش ؛ تا آنکه خود دست به کار شده و به جد تلاش کنی . اگر کسی را می شناسی که محتاج دانستن این نکات است و بدانی که می توانی دست یاری اش را بفشاری ، آنگاه شاهد پاداشی به مراتب بیشتر از عمل خوش خواهی بود.
اگر قرار با شد که دنیا ظرف بیست و چهار ساعت آینده به پایان برسد ، تمام خطوط تلفن ، تالار های گفت و گو و پست های الکترونیکی اشغال می شوند و همه شاهد پیام هایی از این قبیل خواهیم بود : " از این که تو را آزردم سخت پشیمانم " ، " مرا ببخش" ، "تو را عاشقانه می پرستم" ،" مراقب خودت باش " و گاهی اوقات در خلال پیام ها جمله ای بس تکان دهنده به چشم می خورد :"همواره به تو عشق می ورزیدم ولی آن را با تو در میان نگذاشته ام" !!
امروز که گوی عشق و محبت در دست تو قرار دارد ، آن را تقدیم به کسانی کن که دوستان راستین تو هستند ، شاید دیگر فردایی نباشد.
باید اول قفسی کشید با دری باز و بعد چیزی ساده چیزی قشنگ چیزی به دردخور برای پرنده کشید و سپس بوم را به درخت تکیه باید داد در باغی در بیشه ای یا در جنگلی و پشت درخت پنهان باید شد چیزی نباید گفت حرکتی نباید کرد ... گاه پرنده زود می آید و گاه سالها به درازا می کشد تا پرنده تصمیم به آمدن بگیرد نومید نباید شد صبر باید کرد اگر لازم باشد سالها صبر باید کرد. دیر یا زود آمدن پرنده هیچ ربطی ندارد به اینکه تابلو خوب از آب درآید . و زمانی که پرنده می رسد - اگر برسد - ژرف ترین سکوت را اختیار باید کرد صبر باید کرد که پرنده وارد قفس شود و وقتی وارد شد باید آرام با قلم مو در را بست . و سپس میله ها را یکی یکی پاک باید کرد و مراقب بود که هیچ یک از پرهای پرنده دست نخوردآنگاه درختی باید کشید و زیباترین شاخه را برای پرنده برگزید و سبزی شاخسار و طراوت نسیم ، و طراوت آفتاب را باید کشید؛ و نیز صدای جانوران علفزار را در گرمای تابستان . و صبر باید کرد تا پرنده تصمیم به خواندن بگیرد اگر پرنده نخواند نشانه بدی ست نشانه آنکه تابلو بد است اما اگر بخواند نشانه خوبی ست نشانه آن که می توانید تابلو را امضا کنید آنگاه آرام پری از پرنده می کنید و نامتان را در گوشه تابلو می نویسید