به وبلاگ از عشق چه خبر ؟ خوش آمدید
مدیریت وبلاگ را با ارایه نظرات و پیشنهادات خود در جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگ راهنمایی نمایید.
با آرزوی لحظاتی خوش و سرشار از شادمانی برای شما دوست عزیز .
»
جستجو
»
لوگوی همکاران
»
نظر سنجی
در این قسمت كدهای مربوط به قسمت نظر سنجی وبلاگ خود را قرار دهید
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
- 3:49 - نویسنده : محمد
از دنیا شاکی ام ، حتی از خانواده ام، از همه گله دارم چون که تک افتادم ، با من بد رفتارند ، همه بد گفتارند ، روز خوشی تمومه وحالا شب شد بازم ، حالا غم دارم ، به کی بگم بد شد حالم ، چرا باید بدی ببینم من از صبح تا شب ، اگه روی خوشی کسی داره من محتاجم ، تا یه لبخند ببینم و بعد خوش باشم .
نامردی و دو روئی و وعده های دروغی و ببینم بهشون بگم به من بد فحش دادند ، همه دور و وری ها خواستند به من پشت کنند ، چه جوری تو این جامعه میشه من رشد کنم ، من میرم میگم طاقت من تموم شده ، زندگی جهنم و ثانیه ها حروم شده، بهار من خزون شده ، من پرپر شدم ، تا ابد باید با مشکلات من سر کنم .
بازیو صفر هیچ من به زندگی باختم ، همه آرزوها یکی یکی بر باد رفت ، روی سرم خراب شده صد خروار غم ، روز خوشی تمومه و سر زد غم ، من خیلی بد کردم ، خراب شده حال و روزم ، فرصت تموم شد و باید توی تنهایی بسوزم ، چشم به در بدوزم ، یکی بیاد به سمتم اما همه به کمک هم درا رو به روم بستند ، از اون بهترین رفیق تا بدترین دشمنام به من کردند پشت تا نتونم بکنم من پیشرفت و رشد .
گره کردم مشتمو ، نگاه کردم پشتمو ، با خودم عهد بستم ببینند رشدمو ، هدفم این بوده که بنوشم من جام شراب ، اما چون شدم خراب ، واسه رسیدن به آبم میبینم تو رویام سراب ، نمیکنم من فرار از بازی روزگار ، حتی اگه بشم جلو همه ذلیل و خوار ، میرم من یه جای دور تا نباشه نوری که بکنه چشمامو کور ، من میکنم ظهور تا که نرم تو گور